پ.ن: دوستای گلی که وبلاگشون لَنگِ نظرات گُهربار منه
، نگران نباشن، من جای دوری نیستم
، با ایرانسل(
) وبلاگاتون رو میخونم
، فقط چون گوشیم، قسمت کامنتینگ رو ساپورت نمیکنه، نمیتونم شما رو از نظرات ارزشمندم مستفیض کنم!![]()
![]()
یه چیزی مدتیه که خیلی فکر منو به خودش مشغول کرده! (خیلی رو خیلی شدید بخونید.
)
قدیمترا که ما بچه بودیم، (حدوداً ۲۰ و خورده ای سال پیش) تو فیلمای خارجی، وقتی به هم ویسکی تعارف می کردن
، تو دوبله اش می گفتن "شربت"! یا خیلی با کلاسترش می گفتن "نوشیدنی". اما مدتیه که به راحتی اسم مشروب رو تو فیلما میارن و دیشبم که تو مرگ تدریجی، شیشه ی گرنس رو خوشگل نشون داد.
به مای شوشو گفتم چند قدمی بیشتر تا نشون دادن رقص گلپری جون و باباکرمی تو سریالای تلویزیون باقی نمونده!
اولش بدجوری سخت گرفتن. انگاری میخواستن از همه، فرشته بسازن!
اما بعد که دیدن روزمرگی های مردم رو نمیتونن ازشون بگیرن، دیگه بی خیال شدن. آدم احساس راحتی و ارتباط بیشتری با شخصیتای فیلما می کنه. هر چند فیلما کم و بیش در پیت تشریف دارن، ولی خب! بازم فک می کنم اینجوری بهتره، تا ساختن یه محیط دور از واقعیت توی فیلما، که بعضاً فیلمای دهه ی ۶۰ اینجوری بودن!
پ.ن۱: هفته ی سخت و پرمشغله ای داشتم. هفته ی بعد هم همینطوره. ازتون التماس دعا دارم.
![]()
پ.ن۲: دوستایی که عاشق آیکونای خوشگلن برای وبلاگاشون، میتونن از این لینک استفاده کنن. شکلکای قشنگی داره.
استفاده کردید، مدیونید اگه سند تو آل نکنید. (قابل توجه علیا خان
) دعاشم به جون تاتوره بکنید.![]()
*: گرچه از امیرحسین مدرس خوشم نمیاد، ولی وقتی این تیکه رو میخونه، یه حس نزدیکی عجیبی به خدا میاد سراغم.
پ.ن: خدایا بخواه که اگه تو بخوای، هیچ قدرتی نمیتونه بگه نه! تنها تویی امید و پناه.
به نظرتون با اینجور فتواها دیگه کسی به فکر ازدواج کردن می افته؟
سن ازدواج که خود به خود به خاطر مشکلات اقتصادی و فرهنگی و ... رو به رشده! اگه همچین آزادی هم باشه (با توجه به بحث آزادی ازدواج موقت) دیگه آیا کسی به ازدواج فکر می کنه؟
پ.ن۱: زمان ما که این چیزا نبود، خیلی مسائل اتفاق می افتاد و بعضی دکترای روشنفکر! در خدمت حاضر بودن! حالا که دیگه شرعی و قانونی هم شده!
پ.ن۲: ننه(به کسر ن)اَ بوه اش (به کسر ب و فتح و) بی خور! (به کسر خ و فتح و)*
*: مادر از بچه اش بی خبر!
پ.ن۳: وقت کردید، کامنتاشم بخونید...!
بعد نوشت: در جواب به کامنت مامان ممل عزیز که توی کامنتا نشد جواب بدم.
سر بر آسمان گرفته و تا دورها و دورترها،
ستاره های سوسو زن مسافر را می نگرم.
به این فکر می کنم که هیچ ستاره ای در آسمان از آن ِ من نیست!
چشم می بندم و زبان به شکوه می گشایم و گله از روزگار نامراد،
که چرا سهم من از ستاره ها هیچ است و هیچ؟
ستاره که نداشته باشی،
انگار هیچتر از هیچی!
اشک از گونه هایم جاریست.
گرمایی مطبوع بر گونه ام می نشیند.
چشم باز نمی کنم،
مبادا که این گرما یک خیال بیش نباشد!
نوازش دستی که اشکهایم را پاک می کند، به واقعی بودن گرمای بوسه، صحه می گذارد.
صدایی آرام، همراه با بغضی غریب، ناله کنان صدایم می زند: مامی!
دخترکم را به آغوش می کشم و جانم گویان صورت معصوم و پر غمش را می بوسم.
چشم به گوشه ی دیگر اتاق می گردانم و زانوهای به غم بغل گرفته ی دختر دیگرم،
قلبم را به درد می آورد.
خدایا!
ستاره های من، زیباترین ستاره های دنیا هستند.
ستاره ای از آسمانت نمی خواهم.
ستاره هایم را در آغوش می کشم و او را به خاطر داشتنشان شکر می گویم.
پ.ن: خدا همه ی بچه ها رو برای پدر و مادراشون نگه داره و اونایی هم که در حسرت در آغوش کشیدن بچه هستن، این لذت رو نصیبشون کنه![]()
فردا زهرا با مدرسه میره اردو. سری پیش که رفته بودن اردو، موبایلاشونم برده بودن. ولی ظاهراً چندتایی از بچه ها بلوتوثای جیز
رد و بدل می کردن، معاونشون میبینه و دیگه به کسی اجازه ندادن برای فردا موبایل ببره! منم یه جورایی دلم شور می زنه! چون تا عصر ازش بی خبر می مونم.
مای شوشو میگه فک کن که پارساله و دخترا هنوز موبایل ندارن. بیخودی دلت شور نزنه. مگه میشه که فک نکنم؟! یه وقتایی به خودم میگم مردا چه دل بزرگی دارن!!! خیلی خونسردتر از مادران.
خوش به حالشون.
پ.ن: دارم "حالا چرا؟" ی استاد بنان رو از اینجا دانلود می کنم. کسایی که به آهنگای قدیمی علاقه دارن، این وبلاگ منبع خوبیه برای گرفتن آهنگ
البته بعضی از لینکای دانلودش یا تاریخ مصرفش گذشته و یا فـ.یـ.لـ.تـ.ره
ولی از قدیم گفتن: کاچی بَعض ِ هیچی. ![]()
پ.ن: از این پست به بعد، نظرات مطالب هم بازه ![]()