پ.ن۱: چند پست قبلتر در مورد سپندارمذگان، نوشته بودم 
پ.ن۲: کارتهای سپندارمذگان برای شاد باش و تبریک 
پ.ن۳: پستی در همین رابطه از وبلاگ زن و مرد ایرانی 
یه سال دیگه هم گذشت! در آستانه ی ۳۳ سالگی ام! چه زود دفتر عمر ورق می خوره!
می گن: وقتی به دنیا میآییم، تو گوشمون اذان میگن، وقتی میمیریم، برامون نماز می خونن. چه کوتاهه عمر، فاصله ی بین اذان تا نماز!
پ.ن: من و تو نازنینم، هر دو ۲۸ بهمن به دنیا آمدیم. من ۵۳ ای هستم و تو ۶۲ ای! گل قشنگم، تولدت رو به خودم، خودت و همسر عزیز و مهربونت، تبریک میگم!
من و تو چه نیاز به بهانه داریم؟
هر روزمان روز عشق است و هر لحظه امان توأم با تبریک و شاد باش.
به شرط آنکه عشق را،
با همه ی وجود باور داشته باشیم.
قالبهای عاشقانه ی همــراز رو می تونید از این آدرس مشاهده و دریافت کنید.
از وقتی که یادم میاد، مشتری مغازه ی پدر بود و به صورت اقساط، النگو برای خودش میخرید تا به عنوان پس اندازی برای آینده ی بچه هاش باشه. شوهرش معتاد بود و از ترس اینکه پولایی که از کار کردن تو خونه ی مردم، به دست میاره رو از دستش درنیاره، مجبور میشد از پدر النگو به صورت اقساط بخره. همیشه هم النگوهاش رو یه شماره کوچیکتر میگرفت که شوهرش به زور کتک هم نتونه از دستش دربیاره. ۲ سالی بود که ندیده بودمش. امروز تو مراسم تدفین اسدالله خان، بتول کوچیکه هم آمده بود. خیلی پیرتر و شکسته تر از پیش. شنیده بودم که شوهرش مرده و دیگه از این بابت اذیت نمیشه، ولی اینکه چرا انقدر شکسته تر از قبل به نظر میرسید، یه کم متعجبم کرد!
سر صحبت رو که باز کرد، فهمیدم که پسر بزرگش که حامیش بود و همیشه از زیر دست شوهر معتادش درش میآورد، یکباره و ناکام از این دنیا میره و بتول کوچیکه رو تنها و بی یاور میذاره!
خودش میگفت: قهر خدا بود که پسرم ناکام شد! وقتی شوهرم مرد، خدا رو شکر کردم که از دستش خلاص شدیم. شکر خدا برای رفتن یکی از بنده های خدا، هر چند بنده ی بد خدا هم که باشه، قهر خدا رو به دنبال داره!
از ظهر توی این فکرم که حرفش چقدر میتونه درسته باشه؟!
هر ساله، با نزدیک شدن به ۲۶ بهمن، (۱۴ فوریه) شور و حال عجیبی بین عشاق جوان و دوستان و دوست داران عشق و محبت، جاری میشه.
توجه داشته باشیم که ما ایرانی هستیم و تنها ۳ روز بعد از والنتاین، جشن و سنت بزرگ و باستانی "اسفندارمذگان" یا "سپندارمذگان" رو در تقویم باستانیمون داریم.
سپندارمذگان یه سنت ایرانی و بسیار زیباییه که قدمتش به ۲۰ قرن قبل از میلاد حضرت مسیح(ع) میرسه. در حالیکه والنتاین، قدمتش به ۳ قرن بعد از میلاد میرسه.
چه زیباست که ما که تعصب ملی و عرق میهنی داریم و خودمون رو ایرانی می دونیم، به جای والنتاین، سپندارمذگان، روز عشق و محبت ایرانی رو جشن بگیریم.
مطالب تکمیلی در مورد تاریخ و پیشینه ی والنتاین و سپندارمذگان رو می تونید در این صفحه بخونید.
.
سنگ صبورم اینجا، طاقت غم نداره!
.
حالی واسه ام نمونده، دنیا برام سرابه!
داد می زنم که ساقی، میخونه بی شرابه!
پ.ن: نمی دونم از کیه؟! ولی خیلی به دلم نشسته![]()
زندگي رنگهاي بي شماري دارد كه هر كس به اختيار و يا به اجبار، بر رنگي از رنگهايش اصرار و استمرار بيشتري دارد. رنگ آميزي اجباري را نير مي توان كمرنگتر يا پررنگتر كرد. و اين ميسر نيست مگر با اميد و تلاش!
گاهي رنگ سياه بر زندگي سايه مي گستراند. مي توان بر آن نقشي از سفيد و سرخ و آبي و سبز كشيد و تابلويي زيبا آفريد.
تنها اميد است كه چاره ساز هر مشكلي است. مشكل اگر حل نشود هم، با اميد صبر بر تحملش افزون مي شود.
پ.ن: چقدر اينروزها آرامشي كه در چهره ي اون دوشیزه ی پير و طمأنينه اي كه در حل ماجراهاي پيش آمده داشت رو طالبم! آهنگ سريالشم مثل چهره و رفتارش آرامش بخشه.
که تو را می خواند...
و تو بی هیچ نگاه
روی می گردانی!
بی ربط به جشن سده ولی، اینم آقا جن معروف که مدتی بود برخی وبلاگ نویسا رو به خودش مشغول کرده بود.
ای کفش های هرزه ی ولگرد
به کجا می برید مرا
پای رفتنم تاول زده
جاده ی بی انتهای نیستی را
گز کردم به دنبالتان
خسته ام
خسته و در راه مانده
شما به هرزگی بروید
و مرا در این راه بی بازگشت
رها کنید.
