تبليغاتX
تاتوره خانوم :: دلنوشته ها و روزمرگی های یک عدد تاتوره خانوم ِ دیپلمه، به همراه قالبهای زیبا برای وبلاگ نویسان!
زمانی که ۱۲، ۱۳ بودم، یکی از برنامه های مورد علاقه ام، برنامه ی آقای راستگو بود. ویژگی مثبت و بارزش، نوشتن همزمان با دو دست، با خط خوش و شیوه ی داستان گوییش بود. این برنامه، با توجه به موقعیتِ زمانی و محدودیتِ برنامه های کودک و نوجوان، (گرفتید قضیه رو؟ )برای من و داداش کوچیکم که یار گرمابه و گلستان هم بودیم و هستیم، تو ردیف برنامه های جذاب قرار داشت. بعده ها با تنوع برنامه ها و تغییر موقعیتِ زمانی و حال و هوای آدما، این برنامه هم جایگاه اصلی خودش رو، نه تنها پیش ما، بلکه به طور کلی از دست داد.

الان با اینکه سن و سالی ازم گذشته، ولی تو برنامه هایی که برای بچه هاست، هر از گاهی فیتیله رو نگاه می کنم.( کسی چیزی گفت؟ ) به نظرم تو برنامه های پخش داخلی، دیدنی ترین و پرمخاطب ترین برنامه اس. شعرای شاد و اجراهای بسیار زیبای عموها. (سوای از عمو قناد که گاهی خودش رو قاطی می کنه! ) اما فک کنم دوره ی فیتیله، جمعه تعطیله هم داره به سر میاد. زین پس باید شاهد اجرای اوامر حجة الاسلام راستگو در این برنامه باشیم! بخونید تا متوجه’ عرایض بنده بشید! 

پ.ن۱: هر کی یه اسم قشنگ برای برنامه ی فیتیله، جمعه تعطیله! انتخاب کنه، میدم یه دور با دوچرخه ی هانیه ام بزنه!

پ.ن۲: هر کی معادل هورا کشیدن رو تو فرهنگ اسلامی، پیدا کنه، میدم یه دور دوچرخه ی زهرام رو نگاه کنه! (ایضاً آیکون بالایی!)

پ.ن۳: من نمیدونم هدف بعضیا از سخت نشون دادن اسلام چیه؟ بابا کوتاه بیایید! بذارید مردم اسلام واقعی رو ببینن و درک کنن و بپذیرن!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 .:. موضوع: اجتماعی .:. 10:27 .:.

دلم را سنگفرش آسمان نگاهت می کنم.
بارانهای گاه به گاهت را در چاله های ذهنم جمع می کنم تا از هرز رفتنشان جلوگیری شود. 
خودم را سپر غرشهای سهمگینت می کنم که مبادا برقش کبوتربچه هایمان را بگیرد!
گاه آنقدر تلخ و گزنده ای که تاتوره بودنم را تشدید می کنی، تلختر می شوم و از بودنت دلگیر.
و گاه چنان زلال و آبی می شوی که تصویر آینده ای امیدبخش را در نگاه مهتابیت می بینم و بودنت شادم می کند.
می دانم و میدانی که می گذرد.
این روزهای تلخ و طوفانی می گذرد.
می دانم و می دانی که خدایی هست تا گرداب زندگیمان را سامان بخشد.
تلخیم را تاب بیاور... تلخیت را با امید روز روشنی دیگر، به جان می خرم.
همسفرم تاب بیاور که راهمان بس دراز است و دشوار.
اما خدا حامی و همراه این راه ناهموارمان است.
تنها خدا!
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 12:59 .:.

یه حس نوستالوژیک قشنگ آمده سراغم{نقطه نمیذارم! اصلاً دلم نمیخواد این حس تموم بشه!}

پ.ن۱: بالاخره کار اسباب کشی تموم شد و خونه روبراه شد. {نفس عمیق از سر حس آزادی از کار و مشغله! }

پ.ن۲: (مخاطب خاص) کسی از دور عزیز... امیدوارم که اثاث کشیت از هند به تهران، خیلی خیلی راحت تر از اثاث کشی ِ تو شهری ِ من باشه. (آرزو بر جوانان عیب نیست. مگه نه؟) خدا گلای ماهت رو برات نگه داره.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: روزمره .:. 11:7 .:.

به شدت سرم شلوغه. فردا جابه جایی و اسباب کشی داریم. شاید تا یه چند روزی نتونم به کسی سر بزنم، ولی به محض اینکه کارم سر و سامان بگیره، میام و به همه اتون سر می زنم. بچه های خوبی باشید تا من برگردم. زیاد شیطونی و شلوغکاری نکنید. نت رو هم نذارید رو سرتون. من زود برمی گردم!

پ.ن: دوستای گلی که وبلاگشون لَنگِ نظرات گُهربار منه، نگران نباشن، من جای دوری نیستم، با ایرانسل() وبلاگاتون رو میخونم، فقط چون گوشیم، قسمت کامنتینگ رو ساپورت نمیکنه، نمیتونم شما رو از نظرات ارزشمندم مستفیض کنم!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: روزمره .:. 13:18 .:.

بالاخره نمردیم و سیمای همدان، یه فیلم از نیکل کیدمن، پخش کرد. تهاجم! با سانسورای نه چندان مناسبش، بازم بد نبود، برای مایی که ۳ ماهه ماهواره امون به فـ.. رفته! (فکر بد نکنید! منظورم فنا بود.) از ترس همسایه ی بد ذات، به خدا پناه می بریم!

یه چیزی مدتیه که خیلی فکر منو به خودش مشغول کرده! (خیلی رو خیلی شدید بخونید.)

قدیمترا که ما بچه بودیم، (حدوداً ۲۰ و خورده ای سال پیش) تو فیلمای خارجی، وقتی به هم ویسکی تعارف می کردن، تو دوبله اش می گفتن "شربت"! یا خیلی با کلاسترش می گفتن "نوشیدنی". اما مدتیه که به راحتی اسم مشروب رو تو فیلما میارن و دیشبم که تو مرگ تدریجی، شیشه ی گرنس رو خوشگل نشون داد. به مای شوشو گفتم چند قدمی بیشتر تا نشون دادن رقص گلپری جون و باباکرمی تو سریالای تلویزیون باقی نمونده! اولش بدجوری سخت گرفتن. انگاری میخواستن از همه، فرشته بسازن! اما بعد که دیدن روزمرگی های مردم رو نمیتونن ازشون بگیرن، دیگه بی خیال شدن. آدم احساس راحتی و ارتباط بیشتری با شخصیتای فیلما می کنه. هر چند فیلما کم و بیش در پیت تشریف دارن، ولی خب! بازم فک می کنم اینجوری بهتره، تا ساختن یه محیط دور از واقعیت توی فیلما، که بعضاً فیلمای دهه ی ۶۰ اینجوری بودن!

پ.ن۱: هفته ی سخت و پرمشغله ای داشتم. هفته ی بعد هم همینطوره. ازتون التماس دعا دارم.

پ.ن۲: دوستایی که عاشق آیکونای خوشگلن برای وبلاگاشون، میتونن از این لینک استفاده کنن. شکلکای قشنگی داره.  استفاده کردید، مدیونید اگه سند تو آل نکنید. (قابل توجه علیا خان) دعاشم به جون تاتوره بکنید.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: روزمره .:. 14:39 .:.

ای خدا، بازم خودت هوای ما رو داشته باش.*

*: گرچه از امیرحسین مدرس خوشم نمیاد، ولی وقتی این تیکه رو میخونه، یه حس نزدیکی عجیبی به خدا میاد سراغم.

پ.ن: خدایا بخواه که اگه تو بخوای، هیچ قدرتی نمیتونه بگه نه! تنها تویی امید و پناه.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: روزمره .:. 17:14 .:.

به نظرتون با اینجور فتواها دیگه کسی به فکر ازدواج کردن می افته؟

سن ازدواج که خود به خود به خاطر مشکلات اقتصادی و فرهنگی و ... رو به رشده! اگه همچین آزادی هم باشه (با توجه به بحث آزادی ازدواج موقت) دیگه آیا کسی به ازدواج فکر می کنه؟

پ.ن۱: زمان ما که این چیزا نبود، خیلی مسائل اتفاق می افتاد و بعضی دکترای روشنفکر! در خدمت حاضر بودن! حالا که دیگه شرعی و قانونی هم شده!

پ.ن۲: ننه(به کسر ن)اَ بوه اش (به کسر ب و فتح و) بی خور! (به کسر خ و فتح و)*

*: مادر از بچه اش بی خبر!

پ.ن۳: وقت کردید، کامنتاشم بخونید...!

بعد نوشت: در جواب به کامنت مامان ممل عزیز که توی کامنتا نشد جواب بدم.


« ادامه... »
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: اجتماعی .:. 10:23 .:.

 سر بر آسمان گرفته و تا دورها و دورترها،
                                 ستاره های سوسو زن مسافر را می نگرم.
                      به این فکر می کنم که هیچ ستاره ای در آسمان از آن ِ من نیست!
چشم می بندم و زبان به شکوه می گشایم و گله از روزگار نامراد،
                                 که چرا سهم من از ستاره ها هیچ است و هیچ؟
                                                                        ستاره که نداشته باشی،
                                                                                     انگار هیچتر از هیچی!
اشک از گونه هایم جاریست.
                     گرمایی مطبوع بر گونه ام می نشیند.
                                                        چشم باز نمی کنم،
                                                                 مبادا که این گرما یک خیال بیش نباشد!
نوازش دستی که اشکهایم را پاک می کند، به واقعی بودن گرمای بوسه، صحه می گذارد.
                                      صدایی آرام، همراه با بغضی غریب، ناله کنان صدایم می زند: مامی!
     دخترکم را به آغوش می کشم و جانم گویان صورت معصوم و پر غمش را می بوسم.
چشم به گوشه ی دیگر اتاق می گردانم و زانوهای به غم بغل گرفته ی دختر دیگرم، 
                                                                                               قلبم را به درد می آورد.

خدایا!
     ستاره های من، زیباترین ستاره های دنیا هستند.
                                              ستاره ای از آسمانت نمی خواهم.
                   ستاره هایم را در آغوش می کشم و او را به خاطر داشتنشان شکر می گویم.

پ.ن: خدا همه ی بچه ها رو برای پدر و مادراشون نگه داره و اونایی هم که در حسرت در آغوش کشیدن بچه هستن، این لذت رو نصیبشون کنه

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 7:29 .:.