تبليغاتX
تاتوره خانوم :: دلنوشته ها و روزمرگی های یک عدد تاتوره خانوم ِ دیپلمه، به همراه قالبهای زیبا برای وبلاگ نویسان!
تكه كاغذ كوچولو همراه باد تكان ميخورد و در هوا معلق بود. از هر كوچه و برزني كه عبور ميكرد، ديده هايش را در سینه ثبت مي كرد. جايي، در خانه اي، التماس دختركي را ديد كه براي داشتن يك عروسك كوچولو به هق هق افتاده است و پدر از شرم، به چهره ی دخترش نگاه نمي كند. در خانه اي نزديك آنجا، مادري مهربان، عروسك هاي دخترش را با دخترك همسايه تقسيم مي كرد. جايي ديگر، دستان خشن مردي كارگر، گونه هاي همسرش را نوازش ميكرد و در همان نزديكي، جيك جيك مستانه ی دو عاشق كاغذ را به لذتي شيرين رساند. جلوي مغازه اي، تمناي چشمان ملتمس پسركي را ديد كه براي چشيدن طعم كلوچه اي دهانش را مزه مزه مي كند. کمی آنطرفتر پدري دست در دست پسر خردسالش، خوراكيهاي كودكانه را به خانه ی دو كوچه بالاتر ميبرد تا پسرک دیگری شاد شود. در خانه اي كوچك ولي گرم، دستان كوچك دخترکانی، خستگي از شانه هاي مادر و پدرشان در مي آورد و جایی ديگر پدري، طفلانش را نوازش كرده و قصه ی زندگي يادشان ميداد. خيابان هفتم، حجله ی جواني را گذاشته بودند و مادري بود كه مرگ فرزندش را ضجه ميزد. ولی همسايگان، تسلايش ميدادند و در خيابان نهم، مادري دست نوعروس زيبايش را در دست جوانش ميگذاشت و برايش خوشبختي آرزو ميكرد. چه اتفاقاتي بود در سفر يك روزه ی كاغذ، همراه باد ... تكه كاغذ، ثبت بسياري وقايع را به فراموشي سپرد!  آنجا كه پدري دست دختركش را به خاطر برداشتن لقمه ناني اضافه از سفره ی خالي اشان با آتش سيگارش سوزاند تا "لقمه اندازه ی دهانش بخورد"... آنجا كه مادري پسرش را با يك لا پيراهن، در سرماي زمستان، به تكدي گري مجبور مي كرد... آنجا كه زني در غياب شوهرش، با دیگری، رابطه داشت... آنجا كه مردي از درد خماري در خود مي پيچيد... آنجا كه مغازه داري آب در شير ميريخت و به دست مشتري ميداد... آنجا كه پدري در عين مستي به دخترش تجـ.اوز كرد... آنجا كه مادري همه ی روزش را در سالن مد مي گذراند و پسرش، به ايدز مبتلا شده بود و او بيخبر بود... آنجا كه دختري شرفش را به بهاي ساندويچي به باد داد... آنجا كه... آنجا كه...
نه! تكه كاغذ اينها را باور نداشت و ثبت نكرد...
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه چهاردهم تیر 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 19:33 .:.

دلا بشنو که دلتنگ و غریبم

                                       بیا جانا، بیا من بی حبیبم

در این دنیای بی مهر و محبت

                                      منم تنها و نالان، بی شکیبم

کسی پیدا نشد دردم بفهمد

                                      چه گویم با شما؟ اندر لهیبم

چه دردی دارد این دل؟ مشکلش چیست؟

                                     دوا خواهم و لیکن بی طبیبم

دوایم جرعه ای مِی باشد اما

                                    سبو بشکسته و من بی نصیبم

پ.ن: بدین وسیله، به محضر اساتید عرصه ی نظم و نثر، مراتب شرمساری خود را اعلام میدارم، با این چند بیتی که از خودمان (در زمان جوانی) ویل دادیم! باشد که مورد عفو و شفقتشان قرار گیرم!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 17:3 .:.

م ا د ر

مقدسترین واژه ای که سه سال است از به زبان آوردنش محرومم! به کدامین گناه؟! خدایا تو جوابگوی دلم باش! بار دیگر فردا، با شاخه ای گلایل سفید، بر مزارش حاضر میشویم و مویه کنان، روزش را...

پ.ن۱: مادرانی که هستن، سایه اشون مستدام و مادرانی که نیستن، جایگاهشون بهشت برین.

پ.ن۲: روزتون مبارک بانوان ایرانی.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه سوم تیر 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 18:57 .:.

بهار 57 به آخرین ماه رسید و خرداد به سی اُمین روز...
لحظات ناب و روحانی روز سپری می شد و فرشتگان بر گرداگرد مادری حلقه زده بودند که دردی شیرین، تک تک سلّولهایش را در برگرفته بود.
با اوج گرفتن درد، مادر اشتیاقش برای در آغوش گرفتن موجودی پاک، بیش از پیش می شد.
دقایق شکفتند و لحظات سبز دعا، به بار نشستند و تو آمدی.
آمدی تا بار دیگر خداوندِ سبحان، "فتبارک الله..." گویان، نظاره گر مخلوق خویش باشد و زمینیان، هلهله کنان، موهبت آمدنت را به جشن بنشینند.
نامت علیرضا شد تا با مدد از علی مرتضی (ع) قلّه های ترقی را یک به یک فتح کرده و افتخار ایران و ایرانیان باشی.
آمدنت مبارک و بودنت همیشگی.

پ.ن: امکان درج نظر، فقط در وبلاگ ایشون، وجود دارد.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 18:11 .:.

دامن چیندار و پر نقش و نگار عمر،
                     کم کم آب می رود و کوتاهتر می شود.

                  و من هر روز سرخوشتر از قبل،
                                به خیال مد بودن مینی ژوپ،

                کوتاهی اش را با ساسون گرفتن،
                     شکیلتر! کرده و با تفاخر بر تن می کنم.

             اما انگار این مُد، هر روز بیشتر از قبل بر تنم زار می زند!

پ.ن۱: هر روزی که از سنم میگذره، به مرگ خیلی بیشتر از قبل فکر می کنم. نه اینکه بترسم! نه! مخصوصاً از زمانی که مادرم رفته، مرگ برام ملموستر شده.

پ.ن۲: شرمنده ی دوستای گلی هستم که به خاطر بستن کامنتینگ پست قبل، ناراحت شده بودن. دلنوشته ای بود برای مای شوشوی مهربون. 

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 13:29 .:.

پلّکان نگاهت را می گیرم و بالا می آیم،

           تا سر بر آستان چشمان مهتابیت بسایم.

لبان سکر آورت،

طعنه بر جام می زند و مستم می کند.

آغوش می گشایی و من در عاشقانه ترین دقایق،

                         مشتاقانه،

                   وجودت را جرعه جرعه سر می کشم.

پ.ن: امکان درج نظر وجود ندارد.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. شنبه یازدهم خرداد 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 14:33 .:.

دلم را سنگفرش آسمان نگاهت می کنم.
بارانهای گاه به گاهت را در چاله های ذهنم جمع می کنم تا از هرز رفتنشان جلوگیری شود. 
خودم را سپر غرشهای سهمگینت می کنم که مبادا برقش کبوتربچه هایمان را بگیرد!
گاه آنقدر تلخ و گزنده ای که تاتوره بودنم را تشدید می کنی، تلختر می شوم و از بودنت دلگیر.
و گاه چنان زلال و آبی می شوی که تصویر آینده ای امیدبخش را در نگاه مهتابیت می بینم و بودنت شادم می کند.
می دانم و میدانی که می گذرد.
این روزهای تلخ و طوفانی می گذرد.
می دانم و می دانی که خدایی هست تا گرداب زندگیمان را سامان بخشد.
تلخیم را تاب بیاور... تلخیت را با امید روز روشنی دیگر، به جان می خرم.
همسفرم تاب بیاور که راهمان بس دراز است و دشوار.
اما خدا حامی و همراه این راه ناهموارمان است.
تنها خدا!
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 12:59 .:.

 سر بر آسمان گرفته و تا دورها و دورترها،
                                 ستاره های سوسو زن مسافر را می نگرم.
                      به این فکر می کنم که هیچ ستاره ای در آسمان از آن ِ من نیست!
چشم می بندم و زبان به شکوه می گشایم و گله از روزگار نامراد،
                                 که چرا سهم من از ستاره ها هیچ است و هیچ؟
                                                                        ستاره که نداشته باشی،
                                                                                     انگار هیچتر از هیچی!
اشک از گونه هایم جاریست.
                     گرمایی مطبوع بر گونه ام می نشیند.
                                                        چشم باز نمی کنم،
                                                                 مبادا که این گرما یک خیال بیش نباشد!
نوازش دستی که اشکهایم را پاک می کند، به واقعی بودن گرمای بوسه، صحه می گذارد.
                                      صدایی آرام، همراه با بغضی غریب، ناله کنان صدایم می زند: مامی!
     دخترکم را به آغوش می کشم و جانم گویان صورت معصوم و پر غمش را می بوسم.
چشم به گوشه ی دیگر اتاق می گردانم و زانوهای به غم بغل گرفته ی دختر دیگرم، 
                                                                                               قلبم را به درد می آورد.

خدایا!
     ستاره های من، زیباترین ستاره های دنیا هستند.
                                              ستاره ای از آسمانت نمی خواهم.
                   ستاره هایم را در آغوش می کشم و او را به خاطر داشتنشان شکر می گویم.

پ.ن: خدا همه ی بچه ها رو برای پدر و مادراشون نگه داره و اونایی هم که در حسرت در آغوش کشیدن بچه هستن، این لذت رو نصیبشون کنه

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 7:29 .:.

انگشتانم همچون بالرینهای رنگارنگ،

بر لوح دلم می رقصند.

گاه بالرینها، به بیراهه می روند.

هرز می رقصند و نگاه های هوس آلود را بارور می کنند!

اما بالرینهای رنگی من، تا سرحدّ جنون، با هیجان می چرخند و پیچ و تاب دامنشان،

دلم را آرامش میدهد.

فقط دل من را!

جایی برای نگاه های هرز و هوس آلود دیگران نیست!

چهره برتابید و چشم ببندید!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه شانزدهم فروردین 1387 .:. موضوع: دلنوشته .:. 1:32 .:.

باز هم به بهانه ای تبریکت می گویم و هدیه ات می دهم!

من و تو چه نیاز به بهانه داریم؟

هر روزمان روز عشق است و هر لحظه امان توأم با تبریک و شاد باش.

به شرط آنکه عشق را،

با همه ی وجود باور داشته باشیم.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 20:36 .:.

مداد رنگيزندگي رنگهاي بي شماري دارد كه هر كس به اختيار و يا به اجبار، بر رنگي از رنگهايش اصرار و استمرار بيشتري دارد. رنگ آميزي اجباري را نير مي توان كمرنگتر يا پررنگتر كرد. و اين ميسر نيست مگر با اميد و تلاش!

گاهي رنگ سياه بر زندگي سايه مي گستراند. مي توان بر آن نقشي از سفيد و سرخ و آبي و سبز كشيد و تابلويي زيبا آفريد.

تنها اميد است كه چاره ساز هر مشكلي است. مشكل اگر حل نشود هم، با اميد صبر بر تحملش افزون مي شود.

 

 پ.ن: چقدر اينروزها آرامشي كه در چهره ي اون دوشیزه ی پير و طمأنينه اي كه در حل ماجراهاي پيش آمده داشت رو طالبم! آهنگ سريالشم مثل چهره و رفتارش آرامش بخشه.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه نهم بهمن 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 22:11 .:.

به تمنای نگاهم بنگر
که تو را می خواند...
و تو بی هیچ نگاه
روی می گردانی!
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه هشتم بهمن 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 19:42 .:.

دیگر از مهارتان خسته شدم
ای کفش های هرزه ی ولگرد
به کجا می برید مرا
پای رفتنم تاول زده
جاده ی بی انتهای نیستی را
گز کردم به دنبالتان
خسته ام
خسته و در راه مانده
شما به هرزگی بروید
و مرا در این راه بی بازگشت
رها کنید.
 
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه دوم بهمن 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:17 .:.

دست روی دست گذاشته ام و ورق خوردن دفتر عمر به دست باد روزگار را می نگرم!

گاهی ورقها دوتایی و چندتایی ورق زده می شود . گه گاهی نیز چند برگی ورق نخورده و سفید باقی می ماند.

صدایی مرا به خود می آورد!

صدای زن توی آینه است که می گوید: این دفتر عمر توست که بی دخالت تو ورق می خورد! چرا تلاشی نمی کنی؟ چرا ورق زدنش را به دست نمی گیری؟ مگر دفتر عمر تو نیست؟

یک آن به خود می آیم! آری این دفتر عمر من است! من باید یادگاری هایم را و خاطرات تلخ و شیرینم را در آن به ثبت برسانم. باید تمامی تلاشم را به کار گیرم تا بهترین یادگاری ها را در این دفتر به یادگار گذارم. باید بجنبم! باید از فرصتهایم نیک استفاده کنم.

این دفتر عمر من است و تا آنجایی که بتوانم می خواهم خود ورق زننده ی آن باشم!

باید بجنبم!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:5 .:.

دست هایت را به کجا دراز کرده ای برادر؟
افق این دشت همه تاریک است!
ابرهای تاریک جهل
سایه بر سر گسترانیده
تیغ بیداد
زخم بر گلوها نشانده
صدایی بر نمیخیزد
حنجره ها خالی است
فریاد ها در نطفه خاموش است
دستبندها فولادیست
پابندها از نفرت و کین است
اما دلها امیدوار به صبح روشن...
دستی قوی و بلند باید
تا ابرهای جهل را بتاراند
تا خنجر بر حنجر بیداد کشد
دست اتحاد در دست گیر برادر جان
فولاد بر دستهایت پایدار نیست
روشنی صبح فردا
پاداش تو و استقامت توست...

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:28 .:.

تولد شاه مردان، مولای متقیان، امیر مؤمنان، حضرت علی (ع) و روز پدر رو به همه ی پدرا و همسرای خوب و مهربون و دوست داشتنی تبریک میگم.


I Love You My Dear DAD So Much For Evry Day 

My Dear Husbend
Listen To My Heart
:Says
I Love You So Much  
You'r My Love For Evry Day And Evry Time

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. شنبه ششم مرداد 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:19 .:.

شهر چار خونه*
یه خونه اس
با یه مشت چرت و کلیشه!

 
* زندگی!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه یکم مرداد 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:11 .:.

نگاهت را که نگاه می کنم

چیزی انگار کم دارد!

پازل چشمانت را از نو می چینم!

به راستی چیزی کم دارد.

یک تکه اش گم شده!

تکه ی اصلی اش هست انگار.

آری...

عشق را دیگر در چشمانت نمی بینم!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه سی و یکم تیر 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:10 .:.

پوشه ام پر از نامه است!

نامه هایی که به خودم نوشتم و پست نشده...

کسی نشانی ِ مرا دارد؟

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه بیست و نهم تیر 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:10 .:.

درس دیروز: مادر
درس امروز: مادر
درس فردا: مادر

مادر را با مهربانی نگاهش، بخش می کنم
ما                                در

نگاه آخرینت حکایت از چه داشت مادر؟
صدایش را با ناله های پر دردش می کشم
م        ا        د       َ      ر
چقدر صدایت سوز داشت مادر...

پ.ن: روز مادر رو به همه ی مادران ایرانی، تبریک میگم و برای همه اشون آروزی سلامتی و تندرستی می کنم.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:4 .:.

امشب، کودک درونم 

مادرش را صدا می زند.

و من هم!

او جواب می گیرد،

امّا من...

پ.ن: تولدت مبارک خواهر جونم  صد صفا و صد سبزی مهمون زندگیت

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه یکم تیر 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:2 .:.

فریفت مرا با چیره دستی!
نه!
به سادگی کلام.
و شاید سو ء تعبیر از کلام؟!
وگرنه همچنان مُهرم به لب بود،
و راز دار!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 11:1 .:.

من سکوتم، یه سکوت بی بهونه

                      فصل تازه ای واسه ام نیست، واسه داشتن جوونه

وقتی که نبض زمونه، توی دستای جنونه

                                       هیچ کلاغی نمیتونه، تا ته قصه بمونه

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه هفتم خرداد 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:59 .:.

دیروز کفشهایم پاره شد!
امروز گمشان کردم!
فردا راه را هم گم خواهم کرد!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:59 .:.

دیروز، امروز، فردا!
چه می خواهیم از این آمدن و رفتن ها؟
سال نو!
لباس نو!
کفش نو!
و آیا افکار و حرف نو؟
در این پوسیده ترین افکار پوسیدیم!
نو شویم با سال نو!
می شود ما را؟

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه یکم فروردین 1386 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:57 .:.

آينه ي روبرو را ها مي كنم

با تلاشي مذبوحانه

به جاي لبهاي آويزانم

نيم دايره اي رو به بالا مي كشم!!!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه سوم بهمن 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:51 .:.

سیب سرخ کوچکی را

که در رودخانه ی سرنوشت

تلو تلو خوران

به جلو می رفت

گاز زدم

و زندگی ام

رنگ عشق به خود گرفت.

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:50 .:.

از سکوت پشته ها می سازم،
و از آه خرمن!
خودم را پشت پرچین تنهایی پنهان می کنم...
و آهسته آهسته به خوشبختی دیگران،
حسودی ام می شود!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه دهم دی 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:48 .:.

حکم آن سیم خارداری دارم الان،

که برای محافظت از چراگاه،

 لازم می دانندش!

امّا گوسفندان را از نزدیک شدن به آن،

می ترسانند...

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:44 .:.

سر چهار راه حوادث
پشت چراغ قرمز عمر
عابران
گل شادی و امید
از دست دخترک گل فروش
می خریدند
تا عطر خوش زندگی را
بو بکشند
بی تفاوت
به غم فریاد زده
در نگاه معصومانه اش
و بی آنکه بدانند شادیشان را
مدیون رنج های دخترک یتیم درد کشیده اند!
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:43 .:.

دیروز برف بارید!

امروز نیز برف می بارد،

و فردا هم!

خاصیّت زمستان است،

هوای سرد و برف و سپیدی...

یادمان باشد،

که بعد از زمستان رو سیاهی برایمان نماند...

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:41 .:.

وقتی پروانه تو آخرین لحظه ی عمرش به عنکبوت گفت:« من اینهمه دور و برت که میچرخیدم، طواف عشق می کردم، ولی تو نفهمیدی و منو مثل یه مگس واسه خوردن شکار کردی!» عنکبوت از اینهمه حماقت و نفهمی خودش کفری شد.
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. شنبه ششم آبان 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:37 .:.

های دوره گرد!
آنزمان که هستی ام را
بر چرخ حمّالی ات حراج کردی،
امیدم هراسناک،
از من گریخت!
خیالی نیست...
مهم جار زدن پایان عمر من
از زبان توست!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. جمعه بیست و هشتم مهر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:32 .:.

لبریزم از صدای دلتنگ دلم
برای تو می نوازم
و به یاد آغوش گرمت ترانه سر می دهم
برهنه از خود شدم
و تو را به همآغوشی فرا می خوانم
مرا در بر گیر
که محتاج لبان آتشین
و نگاه مستانه و پر از شهوت توام
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه یازدهم مهر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:31 .:.

یا علی ابن موسی الرضا(ع)

عازمیم!!!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:30 .:.

سرمو بردی
حوصله کردم
حوصله امو بردی
دلگیر نشدم
با دلم دیگه چی کار داری؟
دلمو کجا می بری؟
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:29 .:.

زندگی
بازی قایم باشکه!
من چشم میذارم.
رو تموم بدیات.
دستامو جلو صورتم گرفتم.
برو قایم شو!
می خوام از زندگیم فاصله بگیری.
برو قایم شو!
اصلاً برو گمشو!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه دوم شهریور 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:24 .:.

وای بر حال من و این دل من

آن زمان که

چوب حراجش به سر است

کاسبی بانگ بلند میدارد

بهر این دل بده یک سکه
زان ِ خود دارش!

تف بر این دل
که به یک پول سیه قابل بود!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:23 .:.

چنگ بر چنگ دلم میزدم،
و تو شور می گرفتی...
سازم را شکستی!
حالا در چه دستگاهی می خوانی؟

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:22 .:.

با تیزی تصوراتم
بکارت ذهنم را
می درم
تا بی مانع
خیالم را در آغوش کشم.
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. شنبه چهاردهم مرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:20 .:.

جورابهای نخ نمایم
خاطرات به باد رفته ام را گز می کنند
و تو
خودت را میان دست انداز یادم
پنهان کرده ای
خیلی وقت است که
از قایمباشک با خیالت خسته شدم.
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. دوشنبه نهم مرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:18 .:.

جسدم را دفن کنید...
مدّتیست که مُرده ام!
شنبه،
در گیر بود و مشغول.
یکشنبه،
خستگی های شنبه را
به دوش می کشید.
دوشنبه،
خودش را به کری زد،
تا حرفم را نشود.
سه شنبه و چهارشنبه،
به دنبال فال قهوه و نخود بودند.
کار کار خودت است، پنج شنبه!
مرا به گورستان خاطرات ببر،
در قطعه ی جمعه،
و در ردیف عاشقی،
دفن کن!
مدّتیست که مُرده ام!
نگذار جناره ام بر زمین بماند...
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. سه شنبه سوم مرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:15 .:.

افتان و خیزان همراه خاطراتت می شوم
همراه خاطرات تویی که نگاهم نمی کنی
و من تشنه’ نگاهت
به تو زل میزنم
تویی رفیق نیمه راه
و منم تقاص آن گناه
گناهی ناکرده
و مجازات این گناهم نیمه راه بودن رفاقت توست
گناهم تشنگی بر نگاهت بود.
و تو سخت به صلیبم کشیدی...
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:13 .:.

دلم میخواست برم یه جایی که دست هیچکسی بهم نرسه.
یه جایی که هیچ کس آدرسشو بلد نباشه.
یه جای گُم.
یه جای دور.
رفتم تو خودم!
چون مدّتهاست که کسی آدرس منو نداره!
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:11 .:.

جام بر می کشم و پای می کوبم

مستم

مست و شاد

خندان و غمّاز

به بزمم بیایید و هلهله کنید

من امشب عروس شهر خاکستریم

غم ساقدوشی ام می کند

با چشمانی حریص به بدن عریان مرگ می نگرم

ای مرگ

ای شهوت انگیزترین نگاه

مرا از آن خود کن

که در تب در آغوش کشیدنت می سوزم!

كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!
پیوند .:. تاتوره خانوم .:. چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 .:. موضوع: دلنوشته .:. 10:4 .:.