تند تند وسایل رو از قفسه ها در میارم و توی جعبه می چینم. زمان ندارم. وقتم خیلی کمه. فقط چند روز. چند روز؟ فقط تا آخر برج! برج میلاد هم دست کمی از اقساط بلند بالا و تورم و گرانی نداره! میگن وام میده، وام طولانی مدت، با بهره ی کم. بانکش رو نمیدانم! اسمش همین الان نوک زبانم بودا! زبانم رو بستن انگاری. دیگه نمی چرخه! چرخ روزگار لعنتی برای ما لنگ می زنه! واریس دارم، گاهی لنگان لنگان می رم ولی بازم زمین می خورم! زمین قیمتش شده متری خدا تومن. خدا از اون بالا خوب ما رو می بینی و کیف می کنی از سر درگمی بنی بشرها! بنی بشر اعضای یکدیگرند بود این شعر؟! شعر هم فقط غزل، نه شعر سپید! وای که این غزل چقدر هانیه رو اذیت می کنه؟! مرض داره انگاری فریبا که آرایشگاش رو با برق ما سرپا نگه داشته! پاهام دوباره درد گرفته از بس سر پا بودم! بازم این درد لعنتی قلب! پرو پرانولول را باز یادم رفت بخورم! یاد دوران بی قیدی بچگی بخیر! نه خیر، تمام بشو نیست بسته بندی وسایل توی قفسه ها و کمدا و کابینتا! وقتم خیلی کمه! فقط تا سر برج!
پ.ن: از این پست به بعد، نظرات مطالب هم بازه ![]()
كامنتاي تبليغاتي و آپم، سر بزن و تبادل لينك و امثالهم، تأييد نميشن!